خرید بک لینک
چون زلف توام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که تورا در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم تورا مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی من سلسله موجم تو سلسله جنبانی از آتش سودایت دارم من و دارد دل داغی که نمیبینی دردی که نمیدانی دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی رهی معیری

برچسب: name,meaning,m, نویسنده: فاطمه فراهانی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 11:16

منتظرماز سردی هوا صدایم بگیردتو دیگر صدایم را نشناسیراحت بگویم چقدر دلم برایت تنگ استدیگر نمی خواهم آشنایِ تو باشمغریبه ها همیشه عزیزترند ...

برچسب: نویسنده: فاطمه فراهانی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 11:16

صفحه بندی